دیروز در جایی بودم که پر از عکسهایی بود که قوانین تبعیض امیز را به چالش میکشید،،(نژاد پرستی، فاصله طبقاتی، تبعیضات جنسیتی، دینی و…) مثلا نیم تنه یک سفید پوست، به جز دستهایش را به رنگ سیاه در اورده بود و همینطور یک سیاه پوست را به رنگ سفید کرده بود و بعد زیرش نوشته بود» قضاوت بر اساس نژاد» و … در بین 10 عکسی که انجا بود عکسی بود که دو مرد یکی با لباس پادشاهی و بدنی پر از تاتوی رنگی، و دیگری مردی فقط با تاج و بدنی عریانِ عریان را نشان میداد و زیرش نوشته بود» و پسر وارث تاج و تخت بود» . وقتی تصویر را دیدم و مرد عریان را ،یک لحظه در ذهنم خاطرات بحثهای دو ماه پیش درباره عریانی بوجود آمد و باز به این نتیجه رسیدم عریانی برای اینها چقدر طبیعی است. مطمئنا این مرد هر روز در شهر عریان نمیچرخد و مطمئنا اشنایان ودوستانش هم این عکس را دیده اند اما این قسمتی از کار او بود پس باید برهنه جلوی دوربین بایستد و عکس بگیرد. وهدفش نه نشان دادن بدن عریانش که نشان دادن مفهومی است. من هم بیشتر از اینکه بخواهم فکر کنم این مرد برای چه عکسش لخت است ویا به اندام برهنه اش نگاه کنم داشتم به مفهوم عکس و جمله زیرش توجه میکردم که مطمئنم بی تاثیر از بودن در محیطی متفاوت از محیط سابقم نیست. نمیدانستم به چشم به هم زدنی موضوعی جنجالی این بار برای زنی از سرزمین مادریم رخ میدهد. شب عکسی از گلشیفته فراهانی نیمه برهنه ، کاملا هنری(این را از ژست خاصی که گرفته میشود فهمید) در فیس بوک پخش شد، برخی صفحات مرتبط با حقوق زنان بحث «مالیکت بدن» را برای این عکس مطرح کردند، برخی کامنت گذارها آن را شجاعت دیدند، برخی بی جنبگی زندگی در غرب، برخی بی حیایی و بی اخلاقی، برخی بی مسئولیتی و ….
تقریبا کمتر کسی حاضر بود با دقت به قضیه نگاه کند، عکس مربوط به گالری جواهری در فرانسه است به نام «”Chaumet” و هفت هنرپیشه جوان و کاندیدای جایزه برای نقشی که در فیلم داشتند، زن و مرد، قطعه ای از جواهر این گالری را پوشیده اند و به مقتضای حرفه و شغلشان عکس گرفته اند و به نوعی در تبلیغ آن قطعه شرکت کرده اند. گلشیفته فراهانی، هنرپیشه مستقل ایرانی، از این مجموعه حلقه ای بر دست داشت. در فضای هنر و مدلینگ و شناختن گالریها و .. باشید میفهمید که گلشیفته خیلی سریع به درجه ای از اعتبار در سینمای اروپا رسیده که میتواند در عکسهای تبلیغاتی گالری معروفی شرکت کند و این خودش نوعی افتخار است. اما مشکل این است که فضای ما فضای ایران است هرجای دنیا باشیم فرهنگی عجیب با خودمان حمل میکنیم و هر چیز را به هر چیز نسبت میدهیم، اگر این زن ایرانی بود هنرپیشه بود اما اسمش به جای گلشیفته فراهانی ،مریم عباسی بود و ما نمیشناختیم و در ایران سابقه هنری نداشت شاید نه تنها ناراحت نمیشدیم کف و دست هم میزدیم که ، به به! یک ایرانی معرف قطعه ای از جواهر یک گالری معروف شده! اما اشکال کار اینجا بود، گلشیفته فراهانی را میشناسیم، و وقتی میشناسیم و چون ایرانی است پا به پای چیزی که سی سال حاکمیت و صدها سال مذهبی آشفته به ذهن ما فرو کرده عریانی اش را بی حیایی، بی شرمی، بی اخلاقی، بی جنبگی ، برازنده زن ایرانی نبودن، برداشت میکنیم!
نا خوداگاه یاد روزی افتادم که شهره آغداشلو به واسطه نقشش در فیلم خانه ای از شن وماه برنده جایزه گلدن گلوب و کاندیدای جایزه اسکار شده بود، اگر اشتباه نکنم در مصاحبه اش با رادیو فردا بود که کسی تماس گرفت و به او برای صحنه سکس ایراد گرفت و گفت برازنده زن ایرانی نیست، و یا مصاحبه علیرضا امیر قاسمی و با سپیده -خواننده ای که عکسهایش و لباسهایش از چیزی که در ذهن مردم از خواننده زن ایرانی شکل گرفته فراتر رفته- و سوالش که چرا عکسهایت سکسی هستند؟ پاسخ این دو را با جزییات به یاد ندارم اما مفهومشان یکی بود» این جزیی از زندگی حرفه ای من است و قسمتی از شغل و هنر من»
من نمیدانم این بی حیایی شامل حال وزنه برداران و کشتی گیران هم میشود که لباسی که برای ورزش میپوشند مثلثی از اندام تناسلیشان را برجسته نشان میدهد ؟ یا آن بی حیایی نیست و چون لباس کارشان هست ایرادی ندارد؟! ایراد به گلشیفته گرفتن درست مثل این است که به یک پزشک زن که چادری است وقتی وارد اتاق عمل میشود و گان میپوشد بگوییم چرا این را پوشیدی و چادر نداری! ایراد به گلشیفته فراهانی درست مثل این میماند که به یک مهندس پر اعتبار بگوییم فقط کار نظارت را داشته باشد و باقی کارها ، از محاسبات و نقشه کشی ها و اجرا و … را به دست افراد ناشی بسپارد!
هرگزچنین جنجالی برای زنان هنرپیشه خارجی یا خواننده ها به پا نمی شود، مردم اینجا به آن حد از «شعور و درک و فهم» رسیده اند که بین شغل و حرفه و شخصیت و رفتار یک فرد تفاوت قائل بشوند ، عکسهایی که برای جایی ، به عنوان مدل گالری، طراحی لباس، مواد آرایشی و … گرفته شوند طبیعی است اما همین هنرپیشه ها و هنزمندها اگرکسی از انها در حیطه خصوصیشان عکس بگیرد وپخش کند حتما شکایت میکنند. و برایم جالب است که چرا نمیتواینم بفهمیم یک زن ایرانی هم میتواند در عرصه هنر همان آزادی را داشته باشد که دیگر زنها و همکارانش دارند!
ارتباط دادن این عکس را به حقوق زنان و مالکیت بر بدن و .. هم درک نمیکنم! باز میگویم این زن هنرپیشه است، و در عالم هنرپیشگی آن هم از نوع حرفه ای، و در سینمای اروپا، داشتن عکس ، بازی در فیلم و صحنه هایی که لازمه برهنگی است عادی و جزیی از حرفه و شغل شخص است، من حتی نه تنها این عکس را مرتبط با حقوق زن نمیدانم بلکه میتوانم رادیکالی به آن نگاه کنم و بگویم این عکس و عکسهای دیگر هنرپیشگان زن «استفاده ابزاری از زن» است و یکی از مواردی که فعالان حقوق زنان در سراسر دنیا با آن مبارزه میکنند (البته چون در این مجوعه مرد ها هم بودند نمیشود به این مسئله خیلی تکیه کرد).
و اما از همه اینها بالاتر ارتباط دادن با سیاست است که مردم سیاست زده ما را رها کنی از هر چیزی مسئله ای سیاسی میسازند! گلشیفته فراهانی مثل بسیاری هنرمندان ، سینماگران، سیاستمداران، مردم عادی و …. خود را حامی جنبش آزادیخواهانه مردم معرفی کرد و در این راه هم قدمهای مثبتی برداشت، همین چند روز پیش ترانه ای زیبا از این هنرمند و صدای دلنشینش در راستای جنبشی که از جنبش ایستاده در فیس بوک پخش شد، اما این به آن معنا نیست که یک فرد باید تمام زندگیش، روشش و کارش را بر اساس شرایط کشوری که زندگی نمیکند در بیاورد تا مبادا ساز مخالفی شود! کدام یک از ما همان کارهایی را در که در زندگی روزمره ایرانمان داشتیم اینجا هم داریم که از یک هنرمند که زندگیش وابسته به حرفه اش است و حرفه اش ایجاب میکند که نقشهایی بپذیرد که در سینمای ایران نداشته، عکسهایی بگیرد که در سینمای ایران نمیتوانسته و … انتظار داریم تمام مدت خود را هماهنگ با سیاستهای نادرست ایران کند؟ اگر که گلشیفته و امثالهم از سینمای ایران راضی بودند که پناه نمیبردند به جایی دیگر و هنرشان را در همان کشور ادامه میدادند . اینکه بخواهیم مقایسه کنیم که پس بقیه چطور کار میکنند؟ درست مثل این است که بگوییم کسانی که به صورت دانشجویی، پناهجویی، مهاجرت و … از ایران به شکل نارضایتی بیرون آمدند باز باید همانطور زندگی کنند که در ایران بود چون بقیه دارند آنجا تحمل میکنند! ما خودمان درس میخوانیم، کار میکنیم، تعطیلات اخر هفته مشروب میخوریم، دیسکو میرویم، بار میرویم، میگوییم ، میخندیم و شب خانه که رسیدیم اخبار میخوانیم دپرس میشویم کمی با استاتوسهایمان جنبش را جان میدهیم و بعد میخوابیم وفردا زندگی خودمان را در این فضا دنبال میکنیم، نه در فضایی که جوان همسن و سالمان در ایران با محدودیتها دنبال میکند، با استرس اوضاع بد اقتصادی، با استرس گشت ارشاد، با استرس حبس و بازداشت و …! اما ادعا داریم که تلاشمان را میکنیم، پس چطور این حق را از کسی دیگر میگیریم و انتظار داریم دو رو زندگی کند؟ تا کی میخواهیم این فرهنگ تظاهر را با خودمان داشته باشیم و جایی خودمان را به یک شکل در بیاوریم و جایی دیگر به شکل دیگر و کسی که این طور نیست را هم تخطئه کنیم که «حالا وقتش نبود» ! خدا نیامرزد آن کسی که «حالا وقتش نیست» را در زبان سیاسی ما وارد کرد! که تا چیزی می شود میگویند» الان وقتش نیست» پس وقتش کی است؟!
اینکه بیاییم بگوییم گلشیفته نماینده سنینمای ایران بود حرفی نادرست است. گلشیفته در فیلم » The Bodies of Lie» از سینمای ایران بود، طبق قوانین و عرف ایران و یک زن مسلمان! قرار داد بست، که شرطش داشتن حجاب در حین فیلمبرداری و حذف صحنه هایی که با عرف سینمای ایران سازگار نیست بود. پس در زمان خودش رعایت حال ایران و سینمای ایران را کرده بود، اما حالا گلشیفته از سینمای ایران نیست، یک هنرپیشه ایرانی ، با سابقه ای درخشان در سینمای ایران که حالا کارش را در سینمای غرب بخصوص مستقل اروپا دنبال میکند، اگر برنده جایزه بشود نمیگویند «از ایران، گلیشفته فراهانی»، کما اینکه شهره آغداشلو که ایرانی است، کار هنریش هم همان تئاتر ایرانی بود، وقتی گلدن گلوب را برد به سینمای ایران ربط نداشت، یا سوسن تسلیمی که پر از افتخار در همین سوئد است یک ایرانی است که ناچار به ترک کشور شده اما الان نماینده ایران نیست که بخواهد رعایت حال سینماگران ایران را بکند و مثلا با پوشش اسلامی برود سر صحنه! همه این عزیزان افتخار سینمای ایران هستند و نماینده ای که نشان بدهند استعدادهایمان بسیار است اما امکانات و فضا محدود، اما آنها نماینده سینمای حاضر ایران نیستند و این ادعا را هم بعید میدانم داشته باشند و باز بعید میدانم کسی از خارجیها آنها را مرتبط با سینمای ایران بداند. حال عده ای مقایسه میکردند با اصغر فرهادی که چقدر محافظه کارانه به خاطر اینکه کار سینماگران ایران سخت تر نشود رفتار میکند و صحبت میکند. بله! آقای فرهادی ناچار است این کار را بکند چون اولا میخواهد در ایران فیلم بسازد و با سوژه هایی که در ایران فراوان است، ثانیا، دغدغه اش سینمای ایران است از بعد کارگردانی، در حال حاضر به عنوان نماینده سینمای ایران به جشنواره ها رفته و افتخر افرینی کرده، ایران در جوامع بین المللی «جمهوری اسلامی ایران » است. و تمامی جوایز ایشان به عنوان فیلم خارجی از ایران ثبت میشود، و کارگردان از ایران همانطور که در ایران به عنوان نماینده ایران. اما فرضا جایزه خانم آغداشلو به ایران تعلق نگرفته به یک ایرانی تعلق گرفته و این در مورد باقی هنرپیشه ها و حتی کارگردانهایی که این روزها در خارج از کشور کار میکنند صادق است. پس گلشیفته فراهانی در حال حاضر وابسته به سینمای ایران نیست که بخواهد تاثیر منفی و مثبتی بگذارد، چه بسا که از وقتی حجابش را برداشت مورد تکفیر قرار گرفته پس فرقی نمیکرد این عکس را داشته باشد یا نه!
و میرسیم به اخرین بحث که برای من همیشه خنده دار است اینکه «برازنده زن ایرانی نیست»! برازندگی چیست که مختص زن ایرانی
یا زن مسلمان یا … هست و جای دیگر نیست؟! به راستی این تعصب مضحکی که برای زن ایرانی به وجود میاید از کجا سرچشمه میگیرد؟ روزی هزار عکس در همین فیس بوک پخش میشود با تمهایی عاشقانه، از زن برهنه تا زن و مردی در اغوش هم، از سینه های عریان تا … و هزاران لایک میخورد اما تا میرسد به زنی که ایرانی ایست ذهن مردها و زنهایمان کلید میکند بر جمله» برازنده زن ایرانی نیست» و دائم تکرار میکند! از نجابت و حیا و شرم و .. صحبت میکنند بدون آنکه بدانند مفهوم اینها واقعا چیست و اصلا چقدر در زندگی هایشان این سه عنصر را دارند؟! راستی تمامی زنهای ما پوشیده هستند؟ تمامی زنهای ما میخواهند ساده باشند؟ اصلا دختر یا زنی نداریم که بخواهد روزی مانکن بشود و در مدلینگ کار کند که لازمه آن داشتن عکسهایی برهنه است؟ آیا حتی اگر تعداد این آدمها کم باشد- که نیست- نباید کسی نماینده شان باشد؟ من فکر میکنم گلشیفته میتواند نماینده نسلی باشد که عالم هنر را با تمامی معیارهایش میخواهند، میتواند نماینده آن عده دختری باشد که عاشق مانکن شدن هستند ولی راهش را ندارند. چرا ما میخواهیم با یک عده تعبیرات غلط قالبی از زن را بسازیم؟
همه اینها تلنگری است بر پیکر فرهنگی که قسمت عمده ای از ریشه اش پوسیده، و این تلنگرهای باعث میشود قسمتهای پوسیده کنده شوند، و جا برای ریشه های جوانتر باز شود.