سوم اردیبهشت روز جهانی کتاب بود. وارد صفحه اول پرشین بلاگ که شدم تبلیغی چشمم را نواخت، مردی با پسری کوچک که کتابی در دست دارد روی تخت دراز کشیده اند. گوشه تبلیغ هم نوشته میشود » کودکان را با کتاب آشتی دهیم»
خواندن این جمله باعث خنده ام شد، به دو دلیل:
1- کودک با کتاب قهر نکرده و نمیکند تا آشتی اش بدهیم، بلکه کودک باید با کتاب آشنا شود. و این وظیفه پدران و مادران است که کودک را با کتاب و کتاب خوانی آشنا کنند.
2- تصور کنیم این کودک با کتاب آشنا شد یا آشتی کرد، برای این کودک چه چیز در خور و قابل توجهی ارائه میشود که بخواهد این دوستی با کتابش را ادامه دهد؟
متاسفانه در کشوری که علم آمار محلی از اعراب ندارد، و اطلاع رسانی به روز نیست، نمیشود آمار دقیق و مشخصی از درصد نشر کتاب، درصد مطالعه روزانه، کاربردی بودن مطالب کتابها و … ارایه کرد. برای نوشتن همین جمله در گوگل سرچ کردم و اطلاعاتی که نصیبم شد برای یک یا دو سال پیش و به صورتی مضحک اغراق آمیز بود، مطالب جدید تر که با کلید واژه های دیگری جستجو کردم من را راهی سایتهای خبری فارسی زبان رادیو های اروپا کرد که دقیقا آماری متفاوت از سایتهای خبری دولتی ارائه کرده بودند که البته اگر بخواهیم بر تجربیات شخصی، آشنایی با مردم و واقعیتهای که مشاهده میشود هم تکیه کنیم آمارهای دسته دوم دقیقترو درست تر است.
سرانه مطالعه کتاب در ایران جه دو دقیقه باشد – به گفته آقای اشعری رییس پیشین کتابخانه ملی ایران- و چه 72 دقیقه – به گفته آقای واعظی دبیر کل نهاد های کتابخانه های عمومی ایران- و چه 12تا 18 دقیقه منهای مطالعه نشریات- به گفته آقای حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی- مسئله اصلی این است که فرهنگ کتابخوانی در جامعه ایران به دلایل تاریخی، فرهنگی و سیاسی بسیار نامطلوب است.
در کشوری مثل سوئد، تقریبا نمیشود از کنار خانه ای ردشوید و نگاه به داخل خانه بیندازید و یک قفسه پر از کتاب را در اتاق نشیمن نبینید، میشود ادعا داشت قفسه کتاب جز لاینفکی از وسایل ضروری یک خانواده سوئدی است. کودکان در اینجا سر ساعت مشخصی – چه خواب داشته باشند چه نه- باید بخوابند و برای خواباندن کودکی که خسته نیست یکی از بهترین کارها قصه گویی است. این کودک با قصه و داستان اخت پیدا میکند و رشد میکند و وقتی در خانه، مدرسه، خیابان، اتوبوس، مترو ، پارک و … همیشه شاهد افرادی است که کتابی در دست دارند به لزوم خواندن کتاب پی میبرد، البته امر آموزش و پرورش و فعالیت های فرهنگی بی شمار ، کتابخانه های عمومی که در هر منظقه و نزدیک هر مدرسه وجود دارند، انتشار آزادانه کتاب و عدم سانسور ، سالی یک بار به مدت یک ماه حراج کتاب ، حمایتهای دولتی از کتابفروشیها همه و همه در افزایش میل مطالعه یک فرد از کودکی تا پیری تاثیر به سزایی دارند.
حال برگردیم به کشور عزیزمان با سرانه مطالعه نامعلوم و آمار نشر کتاب نا معلوم!
بسته شدن و یا لغو فعالیت بهترین ناشران ، در زمره برانداز حساب کردن و تخت تعقیب قرار دادن بیشمار نویسندگان، مترجمان ، شاعران، روزنامه نگاران و …. جمع آوری کتب قابل اعتنا از نمایشگاه های کتاب و در ازایش افزایش انتشار کتب حوزه دینی،، سانسور، تغییر، عدم ترجمه و چاپ کتابهای مدرن و به روز، عدم اطلاع رسانی مفید در حوزه کتاب و کتاب خوانی، عدم ایجاد انگیزه برای میل به کتابخوانی در کودکان و نوجوانان ، عدمآموزش در مدارس، عدم فراهم کردن ساعات مطالعه جانبی، کمبود کتابخانه های عمومی، عدم دسترسی راحت و آسان به کتاب، دلایلی است که موجب عدم علاقه کودک به امر مطالعه، یادگیری، و به قولی آشتی با کتاب میشود.
از کم کاریهای دولت و نظام حاکم برکشور بگذریم میرسیم به خانواده و مشاهده میکنیم که نوع تربیت کودکان در خانواده های ایرانی سنخیتی با ایجاد علاقه کودک به داستان و داستان خوانی ندارد، در بیشتر خانواده های ایرانی کودکان تا پاسی از شب پا به پای بزرگسالان نشسته اند و از فرط خستگی به خواب میروند. این پا به پای بزرگسالان نشستن مصادف است با دیدن برنامه های تلویزیونی که مناسب سن کودکان نیست و خانواده ها به جای اینکه در ساعات شب با کتاب کودکانشان را همراهی کنند کودکان والدینشان را در دیدن سریالهای تلویزیونی و ماهواره ای همراهی میکنند که شکی نیست تلویزیون وسیله ای سرگرم کننده است نه آموزنده. داشتن بوفه ای پر از کریستال اهمیت بیشتری در یک خانواده ایرانی دارد تا داشتن فقسه ای کتاب و کودکی که در اطرافش کتاب را نبیند، عطر کتاب را حس نکند، پدر و مادر را در حال خواندن کتاب نبیند ، وارد اجتماع هم بشود نشانه های کتاب و کتابخوانی را کم ببیند یا فقط در حد شعری و شعاری ، برای هدیه تولد و هدیه های تشویقی به جای کتاب، انواع و اقسام وسایل بازی اکترونیکی ، موبایلهای به روز و وسایلی سرگرم کننده نه آموزنده، دریافت کند تمایل به کتاب و کتابخوانی را یا از دست میدهد یا هرگز به دست نمیاورد.
دو عامل سیاست حاکم و تربیت خانواده کاملا بهم پیوسته هستند ولی میشود ادعا داشت که اگر فضای سیاسی کشور باز بود، اگر آموزش و پرورش کشور صحیح بود، اگر از نشر آزادانه کتاب حمایت میشد مطمئنا خانواده ها هم تغییر مثبتی در روند تربیتیشان ایجاد میشد.
منابع مرتبط با آمار نشر و سرانه مطالعه در ایران:
http://www.dw.de/dw/article/0,,15802632,00.html
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100804937158
http://www.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/07/25/5677
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100861699507
http://www.hamshahrionline.ir/news-74866.aspx
http://21centenarylibrarian.blogfa.com/post-63.aspx

